تبليغاتX
رویای آبی

رویای آبی

گاه نوشت های فرامرز

موری زاکی

برای چندمین بار است که سریال کارتونی فوتبالیست ها را دنبال می کنم و باز هم به این نتیجه می رسم که "موری زاکی"،دروازه بان تیم شاهین، خنثی ترین کاراکتر این کارتون است. چه آن موقع که بچه بودم و چه الان که توی این سن وسال، فوتبالیست ها را دنبال می کنم همیشه متنفر بوده ام از موری زاکی بودن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   | 

اسماعیل در اغما

مگر می شود باور کرد که اسماعیل فصیح نویسنده چیره دست رمان های به یاد ماندنی "شراب خام"، "ثریا در اغما" و "زمستان ۶۲" به اغمای ابدی رفته باشد. اسطوره های جوانی ام  چه زود یکان یکان به تاریخ می پیوندند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   | 

آن سوی پنجره چراغی روشن است

مدتهاست دلم پایان متفاوت می خواهد، شاید مثل صحنه آخر فیلم "خواب زمستانی" که در آخرین لحظات، قهرمان زن قصه با انتخابی نامتعارف پایانی متفاوت رقم می زند و در نمایی باز از پنجره خانه ای که چراغش روشن است من را در خیال خودم رها می سازد. هیچ وقت دوست ندارم بفهمم آن ور پنجره چه می گذرد، می ترسم تصوراتم از آن سوی پنجره ها خراب شود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   | 

روزهای آناناسی

این هندوانه های آناناسی زرد رنگ که مد روز میوه فروشی ها شده، بدجوری باورهای شیرین کودکی ام از حقیقت سرخی به نام "هندوانه" را به سخره گرفته است.  آخرین تعلقات هویتی ام در روزهای زرد رنگ تیرماه در حال تخریب است. کاش می شد دکمه فوروارد را بزنی و بروی ده بیست سال بعد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   | 

خندان

خندان 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   | 

همیشه سلطان

سال ها قبل بود، نسخه VHS آلبوم Dangerous را با ولع تمام دیدم و از همان روز یکی از طرفداران پر و پا قرص مایکل جکسون شدم. سال بعد پوسترش روی دیوار اتاقم کنار بی شمار پوستر بازیکنان فوتبال جا خوش کرده بود. یکی از همان روزها بود که اقدس خانم همسایه طبقه بالا آمده بود تا دبه ترشی اش را که در انباری حیاط ما گذاشته بود بردارد و چشمش افتاده بود به تصویر تمام قد خواننده محبوب دوران نوجوانی من. سر سفره شام مادرم تعریف کرد که اقدس خانوم چقدر به مادرم سفارش کرده که این عکس را برداریم، چرا که مایکل، خواننده ای است منحرف و فلان و بهمان. سر شام کلی خندیدیم و آن پوستر هم یکی دو سال بعد توی اسباب کشی از بین رفت اما آنچه ماند خاطره ای شد از رقص جادویی مایکل و ترانه هایی همچون Who is it، Black and white و Moon walker که هنوز هم هر چند وقت یکبار به یاد آن روزها  می بینم و ته دلم به حرف اقدس خانوم می خندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   | 

آوارگان آزادی

ای میل‌ات را چک می کنند، مبادا که گفته باشی دوستت دارم*

 

*با عرض معذرت از شاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط فرامرز   |