سه دوره همکاری با نشریه ای که در چهار دوره حضورش در فضای مطبوعاتی استان محل مناقشه بوده و هر بار هم این مناقشات به توقیف یا تعطیلی ختم شده رکورد عجیبی است.هر بار که خواستم از این سه حضور و حواشی آن بگویم شوق ابراز را در خودم سرکوب کردم، گاهی به بهانه مصلحت و گاه از روی احتیاط ،مصلحت به خاطر اینکه دوستان آزرده نشوند و احتیاط از اینکه به مناقشات دامن زده شود. اینکه «نامه» برای پنجمین بار منتشر شود و بتواند اعتماد بر باد رفته را جلب کند امری ست که چندان نمی توان بدان امید بست اما آنچه از نامه برایم باقی مانده نوستالژی سال ها حضور است و این نوستالژی آن قدر قوی هست که ویرم بگیرد از آن بنویسم هر چند که چرایی آن را الان هم که دارم وبلاگ را آپ می کنم نمی دانم.
نامه اول: گرم صحبت با مهدی بودم که عباس صلواتی از در سینمای جوان بیرون آمد و نشریه ای را داد دستم،سر کلاس فیلمنامه نویسی هم حسن لطفی ازمان خواست اگر داستان مینیمال داریم برای چاپ در نامه به او بدهیم.بعدتر که پیگیر چاپ داستان سه خطی ام شدم فهمیدم «نامه» به خاطر چاپ زندگی نامه «الویس پریسلی» تعطیل شده،به عباس گفتم خدا بیامرز الویس اگر بشنود روحش در گور خواهد لرزید از این که اسباب توقیف یک نشریه شده است،عباس لبخند تلخی زد و آن شوخی کم رنگ تنها سهم من شد از« نامه» اول.
نامه دوم: از زمانی که حسن حسن زاده دستم را گرفت و به تحریریه دوره دوم «نامه» برد سال ها می گذرد.هنوز آن میز مستطیل خانه تشکل ها و بعد تر زیر زمین ساختمان شهروزی از یادم نرفته،حسن زاده،بهنام محمودی،حسین طاهری،حمید مافی و خانم اکبری،برادران خیرخواه،خواهران قافله باشی،خانم میرناصری،امید کرمی و باقی بچه ها که اسمشان خاطرم نیست گرد هم آمده بودند تا تکانی به فضای رخوت زده مطبوعات استان بدهند غافل از اینکه میانگین سنی شان به سختی به 25 می رسید و سقف شهر کلاغ ها هنوز آن قدر بلند نشده بود که نردبان جوانی را تاب بیاورد.باقی قضایا را خودتان بهتر می دانید: دو شماره و توقیف،به قول یکی از دوستان:رکوردی تاریخی.هنوز هم وقتی آن دو شماره را ورق می زنم از ضعف صفحه ادب و هنر در مقابل قدرت صفحات دیگر خجالت می کشم اما این قضیه هرگز باعث نمی شود که از آن حضور پشیمان باشم.
نامه سوم: یادم نیست چند وقت گذشته بود ولی اواخر دوران سربازی بود،مرخصی پایان دوره آمده بودم که حمید رضا لطفی اولین شماره دوره سوم «نامه» را جلوی رویم گذاشت،تا به خودم بیایم برای دو شماره مطلب داده بودم و طی چند ماه بعد طلایی ترین دوران حضورم در مطبوعات محلی را در کنار بهترین دوستانم پشت سر گذاشته بودم اما دیری نپایید که ابرهای تیره باز هم آسمان «نامه» را تاریک کرد،آن انتخابات کذایی شورا و تهمت های روا و ناروایی که بر اهالی نامه بستند و مردی به نام عطا اله نوری که بزرگ ترین شکست خورده این مصاف نابرابر شد.حتی کناره گیری گروه ادب و هنر از حواشی انتخاباتی نامه هم مانع از آن نشد که بتوانیم به عنوان بی طرف از عمق اختلافات بکاهیم.دو شماره دیگر و تعطیلی خود خواسته حاصل تلاش گروهی شد که می خواست حرفه ای ترین نشریه استان را دربیاورد.موجی که ایجاد شده بود خیلی حرمت ها را شکست غافل از آن که هدف اصلی مدت ها قبل زیر پوسترهای انتخاباتی گم شده بود.عده ای هم از این آشفته بازار سود جستند و تمامی دلایل شکستشان را بر گردن اهالی نامه انداختند،تعطیلی نامه هم پیراهن عثمان شد برای اثبات گفته هایشان غافل از اینکه مشکلات مالی و اعتقاد مفرط نوری به خرد جمعی خیلی قبل تر زنگ خطر را نواخته بود.نوری با تمام تجربیاتش هنوز به کار گروهی و خرد جمعی ایمان داشت و همین باور نیکو او را یه جایی رساند که نمی بایست.
نامه چهارم:هنوز هم وقتی به چهارمین حضور فکر می کنم ابهام سراسر وجودم را فرا می گیرد. مشکلات کاری وقت کمی برایمان گذاشته بود و تجربیات تلخ گذشته تردیدمان را دامن می زد.حمید رضا لطفی مخالف حضور مجدد بود و من موافق،از او انکار و از من اصرار.شاید امید واهی من باعث شده بود دور اندیشی بهترین دوستم را «بدبینی» قلمداد کنم اما دیری نپایید که با یک تصمیم جمعی به حضور چند شماره ای که هیچ گاه به لحاظ کیفیت اغنایمان نکرد خاتمه دادیم.چند ماهی نگذشته بود که نامه برای چهارمین و شاید آخرین بار با تمام موفقیت ها و شکست هایش به محاق رفت.چند شماره آرشیوی،مقداری تجربه و بسیاری خاطره همه ی سهم من شد از آن.
نمی دانم قرار است این بار تعطیلی بر گردن چه کسی بیفتد اما سردبیر آن که این بار هم نوک پیکان به سوی اوست( با تمام اشتباهاتش) هرچه قدر در شکست ها مقصر بوده در موفقیت ها هم سهیم اما اینکه نشریه ای بدون حضور یک نفر به انتشارش خاتمه دهد با هیچ بهانه ای قابل توجیه نیست،آن چه این میان قربانی می شود اعتماد مخاطب است و آبروی متولیان و شوقی که در میان این آمد وشد ها رنگ می بازد.فکر کنم برای گفتن از نامه همین مقدار کفایت کند چرا که در این وادی هرچه بیشتر قلم فرسایی شود تفاوتی در نتیجه حاصل نمی گردد پس می گذارم این پست در حد یک درد دل شخصی باقی بماند.